
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـاز ما را سر این سـفـره نـشـانـدی آقا باز ما را تو به این خـیـمه کشاندی آقا دست و پا گیری ما مانع لطف تو نشد دست مـا را به محـرم تو رسـانـدی آقا مثل هر سال گرفـتی تو فـقـط تحـویـلم بـاز هـم پـای گـنـهـکـار تو مـانـدی آقا گرچه من از همه جا رانده و مانده بودم تـو مـرا از در این خـانـه نـرانـدی آقـا من به قربان دل تو، دل سنگ آب شد از روضههایی که تو در ناحیه خواندی آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
سوخته گرچه پرش از شرر غارتها پـا نهـاده است روی تاج ابر قـدرتها اسکتوا گفت و عوالم همگی لال شدند ریخـت از هـیبت او هـیـمـنـۀ هـیبتها سالها پيش در اين شهر بزرگى مىكرد آه دیگر خـبری نيـست از آن عـزّتها بين اين شهـر بنا بود كه مهـمـان باشد اُف بر اين رسم پذيرايى و اين دعوتها شاهبانـوى جهـان باشى اگر هم، وقتى دست بسته برسى، مىشكـند حُرمتها دخـتـر پـردهنـشـین عـلـی و فـاطمه را نگـهـش داشـتـه کـوفه سـرِپا ساعتها لااقـل کاش ابالـفـضل بـرایش میمـاند با حضورش چه کسی داشت از این جرأتها خارجىزاده كه گفتند دلش سوخت ولى قـارىاش آمد و بـرداشته شد تُهـمتها داشت مانند علی خطبۀ غـرّا میخواند سر که آمد به سر آمد سخن و صحبتها دست بر شانۀ طـفـلان حـرم میگـيرد آنكه خـم بود به پـايـش هـمـۀ قـامتها اولش هرچه نظر کرد کسی را نشناخت تا سرِ نـیـزهنـشین کرد عـیان نسبتها روز از شدت گرما و شب از سرمایش پـوست انداخـته بـودند همه صورتها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در وقایع عاشورا
خط به خط تشریح کردی عشق را در کربلا خطبه خواندی تا نماند کربلا در کربلا عطر یاس از چادرت میریخت هنگام وداع خواستی خـالی نباشد جای مـادر کربلا در دل گـودال روی خون تیمم کردهای یک نمازت هم نشد اصلاً قضا در کربلا هیبت فرعونیان را بشکن و اعجاز کن حرفها گـفتند با تو شعـلهها در کربلا جسم تو محصور بین سلسله در راه شام روح تو مجـروح بین بـوریا در کـربلا در زلال اشک تو نقش خدایی جاری است غیر زیبایی نمیبـیـنی چرا در کـربلا؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر
مثل همیشه از همه سرها سری حسین بر نیزه دیدمت، چقدر محـشری حسین از هـر کـجـای دشت شـمـیم تو میوزد عـطـر گـل مـحـمـّدیِ پـرپـری حـسـین تا گفت: «یا أخا...» به خدا مطمئن شدم عـبّاس را به خـیـمه نـمیآوری حسین! چشمم به توست ای سر بیتن که سالهاست تنـهـا پـنـاه بیکـسی خـواهـری حـسـین حتّی به شمر و عاقـبتـش فکر میکنی! تو جـلـوهگـاه رحمت پیـغـمـبری حسین از اشک ما بـنای قـیامت شود خـراب، از قـاتـلان خویش اگر بگـذری حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کوفه
غـروب نیست خـدایا چرا هلال دمیده؟ هلال را به سرِ نیزه وقت ظهر که دیده! هلال و ظهر و سرِ نیزه و تلاوت قرآن مصیبتیست که ما دیدهایم و کس نشنیده روا نبـود که از هم جدا شویم من و تو چرا سر تو ز من زودتر به کوفه رسیده؟ دو روز پیش، جبین تو را به سنگ شکستند چرا ز صورتت امروز خون تازه چکیده؟ کـنار محـمل، دستم نمیرسد به سر نی مرا ببخش که قدّم ز بار غـصه خـمیده به نـیـزهدار بگـو چند گام پـیـشتـر آیـد که چند بوسه بگیرم از این گلوی بریده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
ای شام، کـربـلای تو یا زین العـابدین دل بـزم ابـتـلای تـو یا زین الـعـابدین یک عـمر در فـراق جـوانان هـاشمی شد خونِدل غـذایِ تو یا زین العابدین در بین خنده و کف و شادی گریـستند زنـجـیـرها بـرای تو یا زین العـابـدین چـشم حـسـین و چـشـم شهیدان کـربلا گـریـند در عـزای تو یا زین العـابدین ای کاش پُر شود عوض اشک، چشم ما از خـون ساق پای تو یا زین العابدین در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد دست گـرهگـشـای تو یا زین العـابدین ای کـنز مخـفی ازلی! یک نفر نگـفت ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین آرد صدای گـریۀ ما سـر بر آسـمـان، از اشک بیصدای تو یا زین العابدین تا حشر، انقـلاب حـسین است سربلند در پای خـطبههای تو یا زین العابدین خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله گـردیـد رونـمـای تو یا زین العـابـدین "میثم" سلام میدهد از دور، صبح و شام بر صحن باصفای تو یا زین العابدین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام و دفن بدن مطهر حضرت
اگر ستاره و خورشید و ماه تابنده است تمام علتش این است بر درت بنده است بـه دیـدۀ مــتــکـبـر کـه آبِــرو نـدهــنــد هرآنکه خـاک در توست آبـرومند است مرا به گریه بیانداز و خود حکومت کن که پادشاهیِ دریـا، به تو بـرازنـده است به روز حشر که عالَم به گریه مشغولاند جزای گـریـهکـنانِ غـم شـما خـنده است از آن زمان که به لبهای خشک تو نرسید فرات از پـدر و مادر تو شـرمـنده است گـریـسـتـنـد بـه ذبـح گـلـوت حـیـوانـات که جزء گریهکنانت، وحوش درنده است بنی اسد چه کـند؟! از کجا شروع کند؟! تن تو اينطرف و آنطرف پراكنده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بگو چرا چنین پُـر التهاب گریه میکنی چه دیدهای؟ چقدر بیحساب گریه میکنی شـبـیـه مـادران بـچـهمـرده آه میکـشـی شدیـدتـر ز گـریـۀ ربـاب گـریه میکنی سه شعبه شیرخواره را به خواب برد و سالهاست عبا به سر همیشه قبل خواب گریه میکنی از آن زمان که دست ساقی حرم بریده شد همینکه دست میزنی به آب گریه میکنی به یاد پیکری که روی خاکها سه روز ماند نظر که میکنی به آفـتاب گریه میکنی ز مجـلس یزید هر زمان سؤال میکـنند چرا به جای دادن جواب گریه میکنی؟! میان خلوتت به کوفیان که فکر میکنی برای غـربت ابوتـراب گریه میکنی...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام سجاد علیهالسلام
اگر که دنـیا دارم، اگر که دین دارم کمند لطف تو را چونکه در کمین دارم برای خـواستنت گرچه غرق تردیدم ولی به اینکه تو میخواهیام یقین دارم قـدم گذار به چشمم که رستگار شوم فقط به حرمت خاکی که بر جبین دارم تو در مقابلم آغوشِ باز داری و من فقـط مقـابل تو روی شرمگـین دارم عـزاگـرفـتـۀ عـالـم! چقدر خوشحالم که چشمی اشکفشان و دلی غمین دارم شبیه امشب تو روی دوش، شال عزا و بین سـینه غـم زین العـابـدین دارم بـیا و کـام مرا با نگـات شیـرین کن که در میان دلـم شـور اربعـین دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
پیش چشمم تو را سر بریـدند دستهـایـم ولی بـیرمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود گفتی «آیا کسی یار من نیست؟» قفل بر دست و دندان من بود لـحـظـهای تب امـانـم نـمیداد بیتو آن خـیمه زندان من بود کـاش میشد که من هم بیـایـم در سـپـاهـت عـلـمـدار بـاشـم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خـیـمه بـیـمـار باشم مـانـدم و تـا ابـد دادم از کـف طاقت و تاب، بعد از اباالفضل ماندم و ماند کابوس یک عمر خوردن آب، بعد از اباالفضل ماندم و بغض سنـگـین زینب تـا ابـد حـلـقـه زد بـر گـلـویـم مـانـدم و دیـدم افـتاد بر خاک قــاسـم آن یــادگــار عـمــویـم گـفـتـم ای کاش کـابـوس باشد گفتم این صحنه شاید خیالیست یـادم از طـفـل ششمـاهـه آمد یادم آمد که گهواره خالیست پیش چشمم تو را سر بـریدند دستهـایـم ولی بی رمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین علیهالسلام در دفن شهدای کربلا
راوی نوشته است غروبی غریب بود سرها به نیزه رفت؛ طلوعی عجیب بود راوی نـوشته است که آتش زبانه زد در خـیـمهگاه گشت و فقط تازیانه زد زنها و بـچـهها که گـنـاهی نداشـتـند جز بـوتـههـای خار پـنـاهی نداشـتـند هر کس دوید از طرفی بین خار و خس خاکستری ز خیمه بهجا مانده بود و بس پیـچـیـده بـود در دل آن دشت آهـشان آتش شـبـیه شمر شد و بست راهشان آتش شبیه دست سوی گوشواره رفت آنگاه سمت غارت یک گاهواره رفت راوی نوشته است که در شعلههای تب میسـوخـتی و نـام پدر داشتی به لب افـتـاد تا بر آن تن گـلـگـون نـگـاه تو مـیگـشـت قـتـلـگـاه پـدر قـتـلـگـاه تو آری بمان که هستی عالم به هست توست ای دستبسته! حکم رهایی به دست توست وقت است تا شروع شود کربلای تو آتش زند به کـاخ سـتـم خـطبههای تو راوی نوشته است که آن جسم چاک چاک در آفتاب ماند دو روزی به روی خاک ای کربلا ببین که میآید به سوی تو! صاحبعزا کنون شده مهمان کوی تو تو سجـدهگاه عـشقی و سجاد میرسد گـویـا پـی تـفـحـص اجـسـاد میرسـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام خروج از کربلا
من چـگـونـه بـدنت را بـگـذارم بروم پـیـکـر بـیکـفـنـت را بـگـذارم بــروم جان من روی زمین است تحمل نکنم که روی خـاک تـنت را بگذارم بروم یوسفم! پیرهنت رفته به غارت، ز چه رو تـن بـی پـیـرهـنـت را بـگـذارم بـروم به چه حالی تن عباس و علی اکبر را یــادگـار حـسـنـت را بـگــذارم بــروم تـازیـانه به تـنـم با خـط نـیـلی بنوشت لالـههـای چـمـنـت را بـگـذارم بــروم من علمدار غمت هستم و هرگز نشود عَـلـَـم سـوخـتـنـت را بـگــذارم بــروم فرصت ماندن اگر نیست، کجا گریه کنم گر که بیت الحـزنت را بگـذارم بروم میبرم عطر غمت را همهجا، جایز نیست غـم پـرپـر شـدنـت را بـگـذارم بـروم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام خروج از کربلا
تا مصحـف جـمـال تو گـردیده منظرم آیات حسن توست به هر جا كه بنگرم جز آنكه بـیـنم از جلـواتت به هر نگاه سود از سـواد دیـده خـونـین نـمـیبـرم گلبوتهایست در سر نی اینكه بینمش؟ یا هست حـسن وجـه خـدایی مـصورّم من كـشـتـه ولای تو هـستم به جـان تو بعد از تو نیست زندگی خـویش باورم تا جـام تـشنـگـی به كـفـت داد آسـمـان پر كـرد از عـصـارۀ خـونـابه ساغـرم هستی تو، یا جـمال ازل جلـوه میكـند این منظری كه گشته عـیان در برابرم خورشید در سر نی و غوغای اهل شام ای وای من مگر كه به صحرای محشرم از هرچه غیر دوست گذشتی به راه عشق من اندر این معامله چون از تو بگذرم؟ بـا گـوش جـان طـنـیـن انـاالله بـشـنـوم در چـشم دل تجلی طور است منظـرم تـشریف یاد حـسن تو را در حـریم دل در هر قـدم ستـبـرق جان را بگـسـترم لـبتــشــنـگـان آب بــقــای لـب تـو را هـمراه خود به ظـلـمت شامات میبرم ترصیع خاك راه تو را در مسیر عشق بس درّهـا كه در صـدف دیـده پـرورم جـا بر فـراز مـسـند خـورشـید كـردهام افـتــاده تـا ظــلال ولای تـو بـر ســرم از عـرش بـرتر است ستـیغ وفا و من بـا شـهــپـر وقـار در آن اوج مـیپــرم این عزّتم بس است كه من خواهر توأم وین فخر بس مرا كه تو هستی برادرم عـصـمت بها گرفته ز عـنوان زیـنـبی عـفـت پـنـاه یـافـتـه در زیـر مـعـجـرم بـاب نـجـات هـسـت در كــبـریـائـیت من «عابدم» غلام تو ای شاه ذوالكرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا
رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد پُر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد پس از بیمهری دریا، قَسِیالقلب شد آتش به جان دودمـان رحـمة للـعـالـمـین افتاد خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسیها نیست که چشمش سوی خیمه، لحظههای واپسین افتاد شکستن با غلاف تیغ را سربسته میگویم زبانم لال... النگوی زنان از آستین افتاد برای من نگه دار و بیاور زخمهایت را اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد نفهـمـیدند طاها را؛ نفهـمـیدند یاسـین را به چوب خیزران دندانهای از حرف سین افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
خورشید از داغ سرت میسوزد اینجا هـمـراه آه خـواهـرت میسـوزد اینجـا افتادهای بر خاک صحرا غرقه در خون صد خیمه در دور و برت میسوزد اینجا عـیـسای بیسر! پر بکـش تا آسمانها در شعلهها بال و پرت میسوزد اینجا قـدری شـبـاهـت دارد اینجا با مـدیـنـه گوش سهساله دخترت میسوزد اینجا دلهـای اهل خـیـمهها در حلـقۀ اشک در حسرت انگـشترت میسوزد اینجا دارد تن سرخ شـفـق هم لحـظه لحظه با نـالـههـای مـادرت میسـوزد ایـنجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رباب سلاماللهعلیها در شام غریبان حسینی
تـو زیـر آفـتـابـی و مـن زیـر آفـتـاب ای سایۀ سرم چه کند با غـمت رباب ای مـاه من! تن تو کجـا و تب کـویـر آه از زنان پـردهنـشـین و شب کویر آن گـرگها که پیـرهـنت را دریدهاند حالا به مـوی دخـتـرکـانت رسـیدهاند ما سـوخـتـیم از غـم تو مثـل مـادرت دارد فـرار میکـند از خـیمه دخـترت قـلـبـم به یـاد پـیـکـر تو تـیـر میکشد ذهنم تو را دوباره به تصویر میکشد بر سینه میزنم من از این داغ سینهسوز در گوش من صدای سم اسبها هنوز گهواره را نبر؛ نبرش یادگاری است بعد از تو سهمم از همه عالم، نداری است باور نمیکنم که چنین پیر و خـستهام در نصف روز این همه آقا شکستهام تنها پناه من فـقـط آغوش زینب است بار غم حرم همه بر دوش زینب است نه اینچـنین اسـیـر شدن، نه فـدا شدن جان کندن است از تو حسینم جدا شدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
رسید قصه به سر، هر سری که بود افتاد دوباره ماه به چشمانِ شب، کبود افتاد دوباره سیـلی نامـردها به صورتِ گل شمیمِ عطرِ حسینی به روی عود افتاد چقدر سر که به تیـزی نـیـزهها تن داد چقدر دل که به سر نیـزۀ حـسود افـتاد چه آتشی که بر اندوه مادران رقـصید چه خارها که به پاهای غنچه زود افتاد نه ابـر بود و نه بـاران نه هقهق ِآبی هـزار خـونِ گـلـو در دهـانِ رود افتاد هزار مرثـیه گـویای یک محرم نیست هـزار مـرثـیــه از آه ِدل فــرود افـتـاد همیشه آتشِ عشقِ حسین سوزان است کـلاف قـافـیـهام نـاگـهـان به دود افـتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
امشب به آسمانِ حـرم یک ستاره نیست جز صبر بر بنات علی، راه چاره نیست دیشب عـلـیِ اکـبـر اذان گـفت در حـرم امـشب مـؤذن نـبـوی در مـنـاره نـیـست دیشب رقـیـه در بـر بـابـا نـشـسـتـه بـود امشب به گوش نازک او گوشواره نیست دیشب به خـیـمه بود ابـوالفـضل پاسـدار امشب نگـاهـبان حـرم آن سـواره نیست دیشب ز شیرخـواره خـجـل بود مادرش امشب علی کجاست که در گاهواره نیست داغی گـذاشت تـیـر فـلک بـر دل ربـاب در سینه مخفی است، غمش آشکاره نیست زینب کنار خیمـۀ سـوزان نـشـسته است در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست زهـرا عـزا به منزل خولی گرفـته است بهـر شهـیـد بهـتر از این یـادواره نیست مـرغـان کـربـلا به شـهـیدان گـریـستـند بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
هر شب ماه محرم اشک میریزم ولی اشک چشمم میشود شام غریبان بیشتر غارت اموال تو هر چند گریهآور است گریه دارد غارت طفـلانِ گریان بیشتر بعد از آنی که سرت را بر سر نیزه زدند خیمههایت سوخت؛ اما موی طفلان بیشتر بر لب هرکس که نامت بود، او را میزدند خواهرت در آن هیاهو داد تاوان بیشتر غیر زین العابدین در خیمهها مَحرم نبود بود آن شب، خیمه محتاج نگهبان بیشتر داشت مادر شیر، اما کودکی دیگر نداشت آب وا شد، مـادر اما شد پریشان بیشتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا
غروب بود و تنی چاکچاک در صحرا غروب بود و تنی روی خاک در صحرا غروب بود و روان خونِ پاک در صحرا غروب بود و شبی ترسناک در صحرا غروب بود و زمان هجوم و غارت بود غـروب بـود و شـب اول اسـارت بــود بیا به روضۀ قـبل از غـروب برگـردیم که زیر سُم نـشـده لاله کـوب، برگردیم نبود روی تنش سنگ و چوب، برگردیم نداشت زخم و تنش بود خوب، برگردیم نـوشـتـهانـد مـقـاتـل، دروغ بـاشـد کاش بُـریـد خـنجـر قـاتـل، دروغ بـاشد کاش گـمـان کـنـیم که او هم زره به تن دارد گمان کـنـیم که یک کهـنه پـیـرهن دارد که جای سالـم و بی زخـم در بدن دارد گمان کـنیم که این کـشته هم کـفـن دارد گمان کنیم که هرقدر غصه و غم هست کـنار زینب کـبـری هنوز مَحـرم هست چـقـدر روضـۀ جـانـکـاه، کــربـلا دارد چـقـدر داغ جـگـرســوز، نــیــنـوا دارد رسیده دشمن و چشمش مگر حیا دارد! برای روضـۀ زیـنـب بـمـیـر، جـا دارد غروب بود و مقاتل که روضهخوان بودند مَحـارمـان عـلی بـیـن نـاکـسـان بـودنـد امام، ظهر به نی بود و آیه بر لب داشت امام، عصر دهم بین خیمهها تب داشت اگرچه دختر حـیدر غمی معـذَّب داشت هوای معجر خود را همیشه زینب داشت تمام دخـتـرکـان را سـوار محـمـل کـرد برای رفتن خود گریه کرد و دل دل کرد نداشت محـرمـی و مثل شمع سوسو زد به نـیـزۀ سـر عـباس خـواهـری رو زد گمان کنیم که چون دست را به پهلو زد بـرای خـواهـر اربـاب نــاقـه زانــو زد گـذشت کـربـبـلا، روضهها نگشته تمام هنوز مانده مصیبت، بخوان، امان از شام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا
در ماتم تو خُرد و کلان گریه میکنند یعنی برای تو هـمگـان گـریه میکنند اصلاً برای تـشـنـگی کـودکان توست این ابرها که فصل خزان گریه میکنند از طفل شیرخواره در آغوش مادران تا پـیـرهای مثل کـمـان گـریه میکنند حی علی العزا که زمین خورد اکبرت هفت آسمان به بانگ اذان گریه میکنند مردان شیعه موی کنان ضجه میزنند مثل زنـانِ مُـردهجـوان گـریه میکـنند از مـادران خود به خـدا ارث بـردهاند اینگونه در نهان و عیان گریه میکنند عصر است، بچههای حرم دور عمهها آرام، آسـتـیـن به دهـان گریه میکـنند نـاله کـنـند، پاسـخـشان تـازیـانـه است با این وجود در خـفـقان گریه میکنند
: امتیاز
|